فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 8 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

سلام نی نی، فاطمه گلی

اولین جمله

سلام گلی من به سرعت صحبتات داره شیرین تر میشه و تو دل برو تر میشی دو روز پیش دو تا فعل و پشت یرش جمله تکرار کردی یک دف (رفت) یکی هم نداده (نداره) مثلا میگی بابا دف خاله دف عمو دف یا میگی شیر نداده کلمات جدیدی که یاد گرفتی: اس (ماست) ارسی (خرسی) نانا (نی نی) سیر (شیر) بچه زرنگ (اسم یکی از کتاباته)
29 آبان 1391

واکسن 18 ماهگی

سلام به دخمل شجاعم امروز با یک هفته تاخیر رفتیم برای واکسن ساعت 8 من وبابایی در حالی که تو خواب بودی رفتیم بیرون بعد وسط راه برای انکه جا نخوری بیدارت کردم و برات توضیح دادم که داریم کجا میریم - داریم میریم پیش خانم دکتر تا اول قد و وزنت رو اندازه بگیره بعدم یه آمپول بزنه بهت تا مریض نشی منم دلخوش انگار تو هم میدونی قد چیه هم وزن هم آمپول و حتی مریضی فکر کن خلاصه اول رفتیم برای قد و وزنت قد: 90              وزن: 800/11 بعد رفتیم برای واکسن یکی قبل از تو رفته بود تو که کل مرکز بهداشت رو گذاشته بود رو سرش من و بابایی سعی کردیم حواست رو پرت کنیم که استرست نگ...
20 آبان 1391

کلمات جدید

امروز چند تا کلمه جدید ازت شنیدم: خرما چایی داغه (که البته از قبل میگفتی و من تو لیست کلمات جدیدت ننوشته بودم) راستی یکی از لالایی هایی که من برات میگم رو یاد گرفتی مثلا وقتی به لالا گفتنش میرسه تو هم میگی لالا وقتی به مامانش میرسه میگی ماما الله اکبرم جزو کلماتیه که دو سه هفته است میگی نماز رو هم فقط تقلیدی نه که بهت یاد داده باشیم نصفه نیمه یاد گرفتی تکبیره الاحرام و رکوع و سجده و تشهد خوابیده و لالا رو هم خیلی وقته میگی امروز قسمت آخر عمو پورنگ تا آخر محرم پخش دیگه نمیدونم نغمه عمو عموی تو رو چطوری ساکت کنم ...
19 آبان 1391

به به

سلام به دخمل گلم وای وای وای که چقدر شیرین شدی میخام دولپی بخورمت الان رفتیم با هم از تو اتاقت کیفت رو آوردیم که توش اسباب بازی داره اول که کیف رو بهت دادم گفتی به دوباره در کیفت رو که باز کردم گفتی به به الانم الکی از تو ظرفا غذا میخوری و هورت میکشی بعد میگی به به یه کرا جدید دیگه که یاد گرفتی اینه که وقتی از هر دری وارد میشی در آسانسور در دستشویی در خونه میگی سلام دیگه اینکه دایره لغات خیلی زیاد شده: انار به به خاله دایی اسب بله بالا (وقتی ما روی مبلا نشستیم تو میای میگی مامان بالا بابا بالا) خوابیده دوغ تاب پارک و ... (همه کلمه هایی رو که بلدی یادم نمونده) صدای این حیوونا رو هم یاد گرفتی کلاغ غورباقه هاپو ببعی ولی الان ...
16 آبان 1391

سفر به زنجان

سلام به دخمل مامان دیروز از سفر چهارم زندگی تو یعنی زنجان برگشتیم سر راه یه قزوین هم رفتیم خدا رو شکر هم به تو خیلی خوش گذشت هم من هم بابایی ارائه خوبی داشت بیشتر خواستم یه گزارش از پوشک کردنت بدم که دوباره رو به افول رفت امید من من با خودم گفتم زوده الکی دلم رو خوش کردم ها ایشالله بزرگ میشی و همه اینا برات خاطره میشه ایشاللهیه شنبه صبح هم داریم میریم مشهد ببعد از 4 ماه من که دلم داره پر میزنه برای مامان و بابا و امام رضا ایشالله سفر خوبی باشه چون خیلی کار داریم برای امروز خلاصه مینویسم کلمات جدید تو:  مم (مریم) م (مهدیه) الا (الله) عط (عطر) عس (عکس) ابس (اسب)  فعلا خداحافظ
15 مهر 1391

از پوشک گرفتن فاطمه 1

قربون دخملم برم که دیگه داره بزرگ میشه مرحله ای که همیشه برام سخت مینمود و نمیدونستم از کجا شروع کنم نصفه نیمه حل شده این مرحله سخت در زندگی تو و من از پوشک گرفتن تو بود که سه شب پیش به پیشنهاد خودت رفتیم دستشویی تقریبا از اون شب به جز دیشب که من و تو و بابایی حسابی خسته بودیم پوشکات رو کثیف نکردی سه شب پیش یعنی شنبه شب وقتی من و تو تنها بودیم و من از دستشویی اومدم بیرون تو اصرار اصرار که میخای بری دستشویی آخه دستشویی رو به خاطر مسواک و دست شستن دوست داری منم از قبل میدونستم دستشویی رفتن رو مثل برزگترا دوست نداری گفتم با دستشویی بردنت بهت بفهمونم که اونجا خبری نیست لذا بردمت دستشویی و فعالیت ما موفقیت آمیز بود تا آخر اون شب اصلا پوشکت رو...
11 مهر 1391

این روزها...

این روزها روزهای نگرانی من و توست. تو برای اینکه در خواب و بیداری، انگار، نگران تنهاماندن بدون من و بابایی هستی و من نگران از اینکه قدم هایم به سوی ادامه تحصیل اشتباه باشد این روزها روزهای ترقی منو توست. ترقی تو در کشف دنیای پیرامونت و ترقی من در کشف راههای جدید برای برقراری ارتباط شیرینتر با تو. این روزها روزهای تلاش منو توست تلاش تو برای تنها نماندن حتی یک لحظه و تلاش من برای حداکثر استفاده از لحظات باهم بودن یا نبودن به جای خودش (دیروز حاضر نبودی تنهایی از تو اتاقت اسباب بازی بیاری اتفاقی که به ندرت می افته) و هر روز من و بابایی با حسرت بزرگ شدنت را نظاره می کنیم و همیشه میگوییم آیا این یک سال همان گونه که خواستیم شد؟ کلمات جدید: ...
5 مهر 1391

روز دختر مبارک!!!

سلام به بهترین دختر دنیا! امروز دومین روز دختری بود که کنار هم داشتیم خدا رو شکر امروز کلاس نداشتم و سعی کردم روز خوبی رو با بازی کردن کنار هم داشته باشیم دیشب هم از سر رهم برات یه عروسک اسکندر خریدم من ترجیح میدم به جای شخصیت های کاتونی خارجی ایرانی هاش و برات بخرم نمیدونم چه مناسبتی داره که روز ولادت حضرت معصومه رو روز دختر نامگذاری کردن ولی میخام برات به اندازه ای که میدونم و ممکنه تو بفهمی از حضرت معصومه بنویسم: ایشون خواهر حضرت رضا بودن و برای نه فقط برای دیدار برادرشون بلکه برای رسیدن به ولی فقسه و امام زمانشون به طرف خراسان راه می افتن ولی بین راه مریض می شن و از دنیا میرن در مورد کرامات ایشون فراوون نوشتن و خصوصا ایشون رو کریمه...
28 شهريور 1391