فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 8 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

سلام نی نی، فاطمه گلی

انتظار...

روزهاي آخر همراهي متصل منو ريحانه است و من اين روزها روزشماري ميكنم براي آمدنش به طور دقيق 30 روز ديگه مونده تا تاريخي كه دكتر براي زايمان تعيين كرده هرچند اين ي ماه اخير همش استرس اومدنش رو داشتم به خاطر انقباضات و تكونهاي كم ريحانه ولي اين يك هفته اخير كه همه چي آروم شده به روزشماري براي اومدنش بسنده كردم گاهي اوقات با خودم فكر ميكردم اگر من نوعي اينقدر كه براي اومدن فرزندنم روزشماري ميكنم اينقدر كه من همه چيز رو از يك ماه بلكه بيشتر براي اومدنش آماده ميكنم اينقدر كه اشتياق براي ديدن اين كوچولو دارم اگر ذره اي براي امام زمانم انتظار ميكشيدم شايد ظهور حتي يك دقيقه زودتر اتفاق مي افتاد انقدر درگير روزمرگي ها شديم انقدر زندگي دنيا ما...
19 اسفند 1394

دلتنگي ...

اين روزها كه آخرين روزهاي پنج سالگي فاطمه رو مي بينم و همزمان شده با آخرين روزهاي دومين بارداريم دلتنگ مادرم هستم اين روزها برام يادآور روزهاييه كه مادرم بهم نماز خوندن رو آموخت چقدر خوب به خاطر دارم كه بهم ميگفت كنارم بايست و هركار من ميكنم تكرار كن يادآور روزهاييه كه مادرم اولين بار سوزن به دستم داد تا براي عروسكم اولين لباسش رو بدوزم يادآور روزهاييه كه مادرم از دور مواظبم بود تا خوب بزرگ بشم و قد بكشم و من اين روزها چقدر دلتنگشم همه اون روزها (كه مقدمه اش با اين خاطراته تو روزهاي پنج سالگي) حالا من رو مادري بيست و هفت ساله كرده تا بتونم تو غربت اموراتم رو بدون كمك هيچ كس بگذرونم حالا كه اين قدر سنگينم حالا كه گاهي بي اشتها مي شم و گاهي...
10 اسفند 1394
1