فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 8 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

سلام نی نی، فاطمه گلی

انتظار...

1394/12/19 1:26
نویسنده : مامان رضیه
120 بازدید
اشتراک گذاری

روزهاي آخر همراهي متصل منو ريحانه است و من اين روزها روزشماري ميكنم براي آمدنش به طور دقيق 30 روز ديگه مونده تا تاريخي كه دكتر براي زايمان تعيين كرده

هرچند اين ي ماه اخير همش استرس اومدنش رو داشتم به خاطر انقباضات و تكونهاي كم ريحانه ولي اين يك هفته اخير كه همه چي آروم شده به روزشماري براي اومدنش بسنده كردم

گاهي اوقات با خودم فكر ميكردم اگر من نوعي اينقدر كه براي اومدن فرزندنم روزشماري ميكنم اينقدر كه من همه چيز رو از يك ماه بلكه بيشتر براي اومدنش آماده ميكنم اينقدر كه اشتياق براي ديدن اين كوچولو دارم اگر ذره اي براي امام زمانم انتظار ميكشيدم شايد ظهور حتي يك دقيقه زودتر اتفاق مي افتاد

انقدر درگير روزمرگي ها شديم انقدر زندگي دنيا ما رو اسير خودش كرده كه حتي شايد جمعه ها و غروب دلگيرش هم به زور يادي از صاحب الزمانمون بكنيم 

هميشه فكر ميكردم من خيلي بيشتر بچه هام رو منتظر بار ميارم نسبت به مادرم ولي الان كه به فاطمه نگاه ميكنم اثري از اين خاستم درش نميبينم البته شايد براي قضاوت زود باشه

كي ميدونه شايد فردا شب بيمارستان باشم براي در آغوش گرفتن نوزادم وشايد حتي يك ماه ديگه هم موعد دنيايي شدن اين فرشته كوچك نباشه كي ميدونه شايد اين آخرين نوشته من بدون ريحانه باشه و شايد هنوز بارها و بارها به اين وبلاگ بيام و براي دخترانم بنويسم كي ميدونه شايد عيد امسال ريحانه كنارمون باشه و شايد حتي فروردين رو هم بدون اون بگذرونيم هيچكس نميتونه ادعا كنه موعد تولد و مرگ رو ميتونه تعيين كنه

اين كودك درون اجازه نوشتن بيشتر از اين رونميده خسته است و دلش ميخاد زودتر بريم بخابيم خنوز نيومده داره تعيين تكليف ميكنه 

نيمه شبا معمولا ساعت 4 بيدارم ميكنه و يه ساعتي با تكونا و حركاتش با من حرف ميزنه الانا كه جاش كم شده مثل من كه دائم پام رو تكون ميدم اونم يه حايي از بدنش رو تكون ميده

و اينگونه است كه خداوند انساني رو از نيستي به هستي ميرسونه 8 ماه پيش اين كودك درون قطره آبي بي ارزش بود و الان تن=بديل شده به يك انسان 2.5 كيل.يي

يادم رفت بگم يكشنبه سومين سونوي اين بارداري رو رفتم خدا رو شكر ريحانه سلامت بود وزنش 2.600 بود سنشم 35 هفته بود نوار قلبشم ظاهرا سالم بود

خدا رو شكر ميكنم براي سلامت تك تك اغضاي خانواده

از خانواده گفتم و يادم اومد بنويسم خاهر امير يك ماه ژيش عقد كرد داييش ديروز و دخترخاله اش ان شاء الله روز آخر سال

نوشتني زياده ولي ريحانه واقعا ديگه خسته شده و بايد بريم بخابيم

شب خوش

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)