خداحافظ خونه قدیمی
داره کم کم باورم میشه رستمی یا بهتره بگم تهمینه ای اونایی که نمیدونن تو هستی و فکر میکنن من تنهام میگن چقدر چاق شدی خونه داری بهت ساخته نمیدونن یکی دیگه چاق میشه تو ظواهر من تغییر ایجاد میشه واقعا شکمم شده اندازه نه ماهگیای خاله سمانه (خاله بزرگت)
امروز صبح دوباره ناشتا رفتیم آزمایش تو که به روی خودت نمیاوردی حسابی حال میکردی و بالا و پایین میپردی مامان فدای بالا پایین پریدنات
امروز پرده ها رو هم باز کردیم و دادیم خشکشویی دیگه واقعا داریم از این خونه میریم بابابی خیلی سرش شلوغه الته بیشتر به خاطر اینه که تجربه اول اسباب کشی تنهایی شه البته منم تجربه اولمه و همش با خودم فکر میکنم اگه به یکی از کارا نرسیم یا اشتباه کنیم چی
راستی از این به بعد یعنی از فردا به بعد کمتر میتونم بیام سر بزنم اینترنتمون دایل آپ میشه الان ای دی اس اله و حال میده با اینرنت سرعتی کار کنی تا خدا چی بخاد و ببینیم چی میشه
راستی برای خاله آزاده هم دعا کن نی نی مامان براشر خیلی غصه میخورم ایشاالله که مشکلش حل بشه
تازه فردا سه تا امتحان دارم یکی صبح دو تا عصر ایشاالله خوب میشه میدونم تو به جای مامانت جواب سوالا رو خوب یاد میگیری دیروز بعد از امتحان یکی از بچه ها جواب یکی از سوالا رو از تو پرسید نمیدونم بلد بودی یا نه تا الان که راضی بودم از وضعیت تا خدا چی بخاد بقیه رو
یه چیز دیگه احتمالا تا شنبه نتونم بیام یادگار کنم خاطراتت رو خیلی کار دارم امتحانای فردا و جمع کردن وسایل و اسباب کشی و پهن کردن دوباره شون تا شنبه وقت من و بابایی رو میگیره یادت باشه خیلی شلوغ نکنی گریه نکنی وسایل رو به هم نریزی الهی بگردم یعنی تو اسباب کشی بعدی تو ممکنه همه این کارا بکنی!!!!!!!!!!!!
خدایا چنان کن سرانجام کار ...


خداحافظ خونه قدیمی
