تولد دخمل مامان مبارک
سلام به دخمل یه ساله مامان
ببخشید دیرتر پست تولدت رو میذارم اونقدر برای تولد کار داشتم و انقدر دست تنها موندم که خدا میدونه فقط سعی میکردم برای مارای انجام نشده غصه نخورم
عجب روزی بود روز تولدت میخاستم به تو هم سخت نگذره البته چون حالمم خوب نبود بالاخره باهات بداخلاقی هم میکردم ولی عمه عاطفه که از مشهد اومده بود جبران بدخلقی های منو میکرد بعد تا ساعت 4 مشغول تمیز کردن خونه بودیم اولین مهمون 5.15 اومد اونم خاله مژگان خاله بابایی بود عجب لباسی برای تو آماده کرده بودیم دامنش کار من بود تزیینات و بالاتنه کار خاله زهره از هدیه ها تو پستای بعدی مینویسم که عکسای تولد رو بابایی بیاره
همه چیز عالی بود فقط خیلی از مهمونا نتونستن بیان
جای مامانی و خاله ها مخصوصا خاله مریم که پارسال پیشمون بود و امسال نبود
جای خاله سمانه و خاله الهه و سحر و سارا و مریم و ستایش خالی
راستی صبح رفتیم مرکز بهداشت وزنت 10 کیلو بود قدت رو یادم نیست (کارت واکسنت هم تو ماشینه)
یاد گرفتی بهت میگم بزن قدش دستت رو میبری بالا که بزنیم قدش
شب تولدت با اسباب بازی های جدیدت کلی حال کردی ازت فیلم هم گرفتم کل تولد یه طرف اون اسباب بازی ها یه طرف
یه کم بدغذا شدی امیدوارم از دندونات باشه
بقیه حرفام باشه در قسمتای بعدی
میخام یه کم عکس بذارم برای تو و برای خاله مریم
تابعد


تولد دخمل مامان مبارک
