فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 8 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

سلام نی نی، فاطمه گلی

نشستن فاطمه

سلام فاطمه جونی دیشب بالاخره تونستی به طولانی ترین زمان در طول این چند وقته بشینی شاید 5 دقیقه یا بیشتر ازت کلی فیلم گرفتم و کلی هم ذوقیدم کلی هم عکس خوشگل ازت گرفتم دخملم خیلی خوش عکسه البته هنوز از غلتیدن یا تلاش برای غلتیدن خبری نیست ماشاالله اونقدر شر شدی نمیذاری بنویسم بعد از مدتها اولین مهمون شامی مون اومد شوهر عمه ات امیدوارم بذاری بترکونم
20 مهر 1390

شیرین کاری جدید دخملم

تازگی ها یاد گرفتی شصت کوچمولت بکنی تو دهنت هر چند همه مین اگه عادت کنی خوب نیست ولی من و بابایی نمتونیم جلوتو بگیریم هنز ازغلتیدن و سینه خیز فتن خبری نست ولیخیل خوش خن و خوش صحبتی دیدی پنج ماهم تموم شدیه روز ز پنج سالگ اتم ویسم انشاالله دیگه کار جدیدی نکردی فقط وقتی کار داشته باشم خودت با اسباب بازی هات خودتو سرگرم میکن چون می تونی خودت اشیا رو از اطرافت برداری عزز دل مادر!
19 مهر 1390

سلام عزیزم

سلام فاطمه جونی یادته پارسال با هم می رفتیم دانشگا اوایل که هیچ کی نمی دونست خبریه فقط خودمو خودت...! دیشب خونه دایی محمد من مهمون بودیم یه حرف خوبی زد دایی گفت اگه از بچگی زیاد رفت و آمد کنی بچه هم اجتماعی میشه هم وابستگی پیدا میکنه بعد که بزرگ شد خودش میاد و میره راستم میگه دیگه اینکه بابایی برای روز دختر برات یه هدیه خرید یه بازی فکری که شاید یه کم برات بزرگ باشه ولی قیمتشو بگو فکر کن بابایی 21 تومن پول هدیه روز دختر داد بار تولدت چی میخره؟ دیگه خبر خاصی نیست راستی شاید مامان جون و باباجون و دایی رضا از مشهد بیان خوشحالم تابعد
9 مهر 1390

روز اول بدون تو...

سلام نی نی مامان امروز گذاشتمت پیش بابایی و رفتم دانشگا البته فقط یه ساعت کلاس داشتم ولی با احتساب رفت و امد میشد سه ساعت خدا می دونه چقدر دل تنگت شدم نمی دونم با این اوضاع و اینکه دوس ندارم پیش کسی بمونی چطور قرارذه ارشد بخونم هر چی خدا بخاد تازگی ها شر شدی و البته یه کم لوس اگه بهت توجه نکنام شروع میکنی به جیغ زدن من و بابایی هم دل نازک زود میایم پیشت درپیدا ردن صداها و مهار کردن اشیا هم تبحر پیدا کردی به اندازه 5 ثانیه هم میتونی بشینی از بقیه مهارتات بعد مینویسم فعلا باید برم تابعد
6 مهر 1390

فاطمه در دانشگاه

سلام به دخمل مامان بازم نتونستم منظم برات بنویسم تو این مدت اتفاقای زیادی افتاده من سعی کردم با دوربین این اتفاقا رو ثبت کنم مهمتر از همه رفتن امروزمون به دانشگاه بود تو هم اومدی اذیتم نکردی و خیلی خوش گذشت این ترم فقط سه واحد بهم دادن خیلی خنده داره خیلی ناراحتم فقط با خودم میگم حتما یه حکمتی داشته دیشبم با وان رفتیم حموم خیلی دوست داشتی مشکل حموم بردنتم حل شد فردا دوستای من میان اینجا تو هم که خوشحال و خوش خنده ...
3 مهر 1390
1